روزنما !...

دانشجویی که زیاد می‌دانست! اما نمی‌گفت

نوروزیه

به‌نام خدا

فصل نوروزیه را با هم در کتاب "آی‌تی شناسی کهن ایران‌زمین" چاپ ١۵٠٠ سال بعد که به زندگی من می‌پردازد را با هم مرور می‌کنیم . این بخش دارای جذابیت‌های طنز کمی است و بیشتر به وقایع اتفاقیه در نوروز سال هشتاد و نه می‌پردازد ...

روز آحر اسفند ، ثانیه شمار به ١٣ رسید و اهل محل مراسم سوم چهارشنبه سوری را در محل دائمش برپا ساختند و خبر رسید که سال تحویل شد. ما و سایر خواص نفهمیدیم که کی به کی سال را تحویل داد اما بهانه‌ای شد برای تناول ادامه آجیل‌های خورده نشده. و همواره از دیرباز تا کنون به این فکر بودم اختلاف ما بین ساعت تحویل و ساعت ٠ روز ١ فرودین ماه، بر حساب کدام روز نوشته می‌شود.

به ساعات اولیه خواص ما را پیامک باران کردند و ما جوابی به هیچ کدام ندادیم . چون این‌ها همگی کلک‌هایی است برای خالی کردن شارژ و پر کردن مبلغ قبض. و زیبا ترین پیامک را همین بس که دوستی بفرستاد " یه پیغام ویژه داری بروپایین " و چند خط پایین حک شده بود که "٢٩ اسفند روز ملی شدن نفت گرامی باد" و لعنت خدا بر همه سرکار گذاران مردم .

و به دیدار بزرگان رفتیم گر چه خود شیخ فامیل محسوب می‌شویم و بر ما مهمان هایی از هر سو و هر دیار و هر کشوری به صورت فرت و فرت نازل شد! پروردگارا ... و شب را به صبح نرساندیم در خواب گرامی ! به ساعت چهار صبح (نیم ساعت به روس خوان)با حضرت عمو که وی مرکبی از جنس BMW دارد به کوه شدیم و بسی در آنجا خوش گذرانیدیم اگر چه در مسیر رفت تنها بودیم و با چراغ از آن بیغوله بالا رفتیم و به قله رسیدیم به ساعت هفت‌اینا و الی آخر که ساعت نه‌و خرده‌ای به خانه رسیدیم. و پس از چرتی اندک باز مهمان آمد و ...

   + سیدعلی ; ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱
comment نظرات ()